مـــــــــــــرگ تدریجی من
کجای زندگیتم؟؟
 
 
دوشنبه 11 فروردین 1393 :: نویسنده : علی
گهگاهی اتفاقی به تو فکر میکنم، انقد اتفاقی که با هر اتفاقی به تو فکر میکنم



نوع مطلب : :(، شعر، 
برچسب ها : اتفاقی، به تو فکر میکنم،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 فروردین 1393 :: نویسنده : علی
مثه اینکه فراموش کنی!
مثه اینکه فراموش بشی!
مثه اینکه فراموش کنی حتی فراموش شدی...!




نوع مطلب : :(، شعر، 
برچسب ها : فراموش، فراموشی،
لینک های مرتبط :


جمعه 1 فروردین 1393 :: نویسنده : علی
یک صلوات واسه کسایی که سال قبل پیش ما بودن و الان اسیر خاک هستند
بهترین ها روبراتون ارزو دارم.عیدتون مبارک



نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 دی 1392 :: نویسنده : علی
این روزها دلم یک جرعه مرگ میخواهد

تنها همین

  یک جرعه ارامش بی انتها

خدایا

مهمانم کن به یک نسکافه تلخ

پر از نیستی

پر از زندگی

اری

دلم یک فنجان مرگ میخواهد

(علیچ)




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : مرگ، علیچ، دلم مرگ میخواهد،
لینک های مرتبط :


جمعه 8 آذر 1392 :: نویسنده : علی

دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد!

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی.

پشت تبریزی‌ها
غفلت پاکی بود که صدایم می‌زد

پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم:
چه کسی با من، حرف می‌زد؟

سوسماری لغزید.
راه افتادم.
یونجه‌زاری سر راه.

بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ
و فراموشی خاک.

لب آبی
گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است!

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه.
چه کسی پشت درختان است؟

هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت
ظهر تابستان است.
سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است.

سایه‌هایی بی لک،
گوشه‌ی روشن و پاک،
کودکان احساس! جای بازی این‌جاست.

زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.

آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.

دورها آوایی است، که مرا می‌خواند..

------

سهراب سپهری





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : سهراب سپهری، شقایق، زندگی، شعر، عاشقانه ها، عشق+حال،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 شهریور 1392 :: نویسنده : علی
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از كشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم 

حسین پناهی

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : حسین پناهی، زندگی، شعر،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 30 مرداد 1392 :: نویسنده : علی

. . .
من شاعرم! حال مرا عالم نمی‌فهمد

جز تو کسی چیزی از اشعارم نمی‌فهمد

کشف جدید روزگار ما تو هستی که

برق نگاهت را ادیسون هم نمی‌فهمد
!   

سیلاب عشق تو بیاید، حکم ویرانی‌ست‌

سیل است دیگر... بارش نم‌نم نمی‌فهمد

من کشته‌ی عشق تو خواهم‌شد، ولی افسوس

هویّت سهراب را رستم نمی‌فهمد

کلّ شکایت‌های من تنها همین جمله‌ست:

معشوقه‌ای که دوستش دارم... نمی فهمد!

"علی نیکخواه"




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : علی نیکخواه، عاشقانه ها،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


روند کار وبلاگ عوض شد... از شادی و جوک به غم و مرگ.
آره
نبود یه نفر زندگیو هلاک میکنــــــه


مدیر وبلاگ : علی
نویسندگان
نظرسنجی
کدوم نوع مطلبو دوس دارین؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات